کودک 3 ساله

خصوصیات دوران ۳ تا ۳٫۵ سالگی کودک

کودک ۳ تا ۳٫۵ ساله موجودی است بسیار پر انرژی . او کنجکاو است و پر از فعالیت و مایل است که برنامه ی او پُرِ پُر باشد ، و وقت و فرصتی برای نشستن و یا احتمالا جز در موارد خاص ، تخیل و تصور ندارد . او به دنبال این است که تمام روزش از برنامه های خوب پُر باشد.
وظیفه ی ما نیز این است که با پر کردن زندگی او و با کارِ خوب به او فرصت دهیم که در این مسیر قدم بردارد. او موجودی است بسیار شاد و خوشحال. خنده و قهقهه ی او به خاطر موضوع های کوچک ، آن هم در جهت مثبت و سازنده به نوعی همیشه شنیده میشود و از این بابت احساس شاید و لذت را به دیگران نیز منتقل میکند.
برای اولین بار نه تنها با اشیاء که در گذشته با آنها بازی می کرد و به اشخاص به خاطر هم بازی بودن ، بلکه به خاطر خودِ اشیا آن گونه که هستند و به خاطر انسان ها به گونه ای که به نظر او می آیند ، ارتباط برقرار می کند و آن ها را دوست دارد و به آنها توجه میکند.
کودک به دنبال بازی است ، اما این بازی را ترجیح می دهد که با دیگران داشته باشد و در نتیجه به دنبال همبازی خوبی است. در این دوران است با وجود آنکه همبازی برای او نقش بسیار مهمی دارد ، هم چنان به پدر و مادر بیش از پیش وابسته است و به نوعی معتاد است و باید با آنها باشد و از وجود و حضور آن ها خبر داشته باشد تا بتواند ارتباط خودش را با آن ها حس و احساس کند.
آمادگی پیدا می کند که مسئولیت برخی از کارها را قبول کند. به همین علت باید برخی از امور مربوط به خودش را حتما به او واگذار کرد.
راهکار و مهارت عملی :
مثال : از او بخواهید رختخوابش را طوری که ما به او کمک میکنیم و یاد می دهیم ، برچیند و مرتب و منظم کند ، که دیگران متوجه نظم و ترتیب او بشوند . اسباب بازی هایش را سر جای خودش بگذارد. احتمالا در برخی از کارهای خانه ، کنار پدر و مادر و یا بقیه ی اعضای خانواده کمک کند و به نوعی خودش را در این خانه ، صاحب خانه ببیند و مسئولیت هایی را بپذیرد.
کودک مایل به پرسیدن است. اما پرسیدن را فقط به دلیل مشغول کردن شما که قبلا انجام می داد یا جلب توجه شما ، انجام نمی دهد ، بلکه پرسش را واقعا به خاطر فهمیدن و دانستن انجام می دهد و احتمالا آن را بازگو می کند تا مطمئن شود آنچه را که آموخته ، به درستی آموخته است و به دنبال راهنمایی از شما است.
حتی برخی از اوقات پیش از آغاز کاری ، سراغ شما می آید و از شما می پرسد که چگونه این کار را انجام دهد؟ یا از شما می خواهد که ابتدا آن کار را انجام داده و دنباله ی کار را به او واگذارید.
کودک در این سن موجودی است که برخی از اوقات انسان احساس می کند با فرد بزرگسالی رو به رو است که با آگاهی و دانایی ، با شما برخورد می کند. به پدر و مادر ( هر دو ) بسیار علاقه مند است.
گرچه توجه ویژه ای به مادر دارد و ارتباطش با مادر بیشتر است و گرچه احتمالا بر اساس آنچه که در محیط اجتماعی می شناسیم با پدر ارتباط محدودتری دارد ، ولی جالب این است که فرمان و دستور پدر را راحت تر و زودتر می پذیرد و انجام می دهد و احساس شادی و حتی غرور می کند.
بنابراین در این گونه موارد ارتباط محدود با پدر به معنی کم اهمیت بودن پدر در ذهن او نیست . مخصوصا اگر پسری باشد که توجه و علاقه ای به پدر شدن و یا بزرگ شدن در وجود خود احساس کند.
کودک مایل است محیط خانواده را طوری تغییر دهد که از نوعی آرامش برخوردار باشد . اما اگر متاسفانه در محیط خانه این آرامش نباشد و یا او را به محیط آموزشی بفرستیم که او خوشحال و راضی نیست و بدآموزی هایی نیز دارد ، این خطر وجود دراد که حالت بازگشت و برگشت به کودکی را پیدا کند!.
مکیدن انگشت شصتش معمولا آغاز میشود. البته باید زمینه هایی به جهت تثبیت دهانی داشته باشد ولی به هر حال بدون آن هم ، بچه هایی که در شرایط نامناسبی هستند ، مکیدن انگشت شصتشان را آغاز می کنند.
اضطراب و نگرانی آن ها بیش از حد و اندازه ای است که ممولا بچه های هم سن و سال آنها دارند. در خواب گرفتار کابوس و یا حالاتی میشوند که آنها را بیدار می کند و در نتیجه راهیِ اتاق پدر و مادر میشوند.
کودکان سخن را به روشنی قبل بیان نمی کنند و مبهم و به صورت بچگانه ای حرف می زنند. پر از توقع و انتظار میشوند و درخواست خودشان را مکرر در مکرر بیان می کنند و یا کار را به لجبازی می کشانند و نوعی انتظار بیش از حد دارند.
مایل هستند که شما اشیایی را برایشان بخرید و این خرید اشیاء را نه فقط به خاطر نیاز بلکه بیشتر اوقات به جهت آزمایش توانایی و کنترل خود در زندگی ، ارتباطشان با شما و یا حتی میزان علاقه ی شما به خودشان تلقی می کنند و به همین علت است که برخی از اوقات عمدا دستورات شما را انجام نمی دهند تا ببینند که واکنش شما چیست .
می خواهند بدانند که درست است که شما آن ها را دوست ندارید؟ و بنابراین آن را به نوعی حتی مطرح می کنند که شما مرا دوست ندارید!! یا بازگو میکند که : (( من شما را دوست ندارم !.
به هر حال این کودکان طوری میشوند که رابطه ی آنها با پدر و مادر نوعی آزمایش و همیشه به حالت سرخوردگی و دلتنگی و ناراحتی است. زیرا حتی اگر شما به آن ها پاسخ مثبت بدهید ، هم چنان آن را کافی و به نوعی مطمئن کننده نمی بینند.
دوران ۳ سال و ۶ ماهگی کودک
معمولا دوران ۳ سالگی ( یا کمی قبل و بعد از آن ) دوران خوب و خوشی است . و حدود ۳ سال و ۶ ماهگی فرزند ما تعادل خودش را از دست می دهد و به نوعی ناسازگاری را آغاز می کند . در این سن بیش از هر چیزی موضوع عشق و محبتی که شما به او دارید برای او اهمیت ویژه ای دارد.
و به همین دلیل به راه های مختلف شما را به آزمایش می کشد ، که یکی از آنها درخواست خرید اشیائی برای اوست ، که باید به گونه ای معتدل و مهربانانه با آن برخورد کرد.
زیرا با وجود پاسخگویی مثبت به همه ی درخواست های او ، همچنان تردید او درباره ی عشق و محبت شما سر جای خودش باقی خواهد ماند !. مگر این که از طریق گفتاری و رفتاری و به نوعی آرام کردن و مطمئن کردن او به زبان کودکیِ او ، او را از احساس خوبی که نسبت به او دارید مطمئن کنید.
زیرا او در دنیای ذهنی و فکری خود ، خودش را برای شما آنچنان بد و تا حد زیادی آزاردهنده و اذیت کننده می بیند که برخی از اوقات فکرهای عجیب و غریبی به سرش می زند. وقتی که به مهمانی وارد می شود یا با افراد جدیدی برخورد می کند ، مایل است که آنها او را نبینند.
به همین علت به نوعی پنهان می شود . برخی از اوقات چشمش را به چشم آنها یا حتی به قسمت های بالای بدن آنها نمی اندازد. برخی از اوقات چشمش را به چشم آنها یا حتی به قسمت های بالای بدن آنها نمی اندازد. برخی از اوقات چشمش را می بندد و یا با دستش چشم خود را می پوشاند و از این طریق مایل است که او را نبینند.
در حقیقت به نوعی خودش را عریان اما عریانِ بد می بیند و مایل که دیده نشود و پنهان باقی بماند. در یک چنین شرایطی ، سخت به خودش و با خودش مشغول است. دنیای ذهنی و فعالیت های درونی او به او اجازه ی ارتباط را نمی دهد و به او این فرصت را نمی دهد که اوضاع و محیط اطراف خودش را به درستی ارزیابی کند.
به همین دلیل است که این بچه ها با وجود همه ی آموزش هایی که به او دادید و درخواست هایی که کردید ، وقتی که به جمعی وارد می شوند سلام کردن را فراموش می کنند. زیرا در دنیای ذهن خود به هیچ گونه ارزیابی بیرونی دست نمی زنند و متوجه اهمیت موضوعی که شما از آنها خواستید نمی شوند و بعد از بیان و طرح آن ، احساس بد و بدتری از گذشته پیدا میکنند.
و باز به همین دلیل است که در این گونه موارد بهتر است که ما از بازگو کردن آنچه که اتفاق افتاده و یا سرزنش او در همان جا حتما خودداری کنیم ، در غیر این صورت راه را برای احساس بد و بدتر او متاسفانه هموار کرده ایم.
در این دوران است که تخیل بد و منفی او را یک لحظه رها نمی کند. در نتیجه برخی از اوقات تمایلی به گوشه گیری دارد. او بهانه گیر است و موضوع هایی را پیدا میکند که به نوعی خودش را نشان می دهد و غالب اوقات می تواند در حالی که اتفاقی نیفتاده ، همچنان نق بزند و غُر غُر کند ، که در بسیاری از موارد بی اعتنایی میتواند کاملا او را کمک کند.